زمستان آمده است خسته ام!
می خوابم...
بهار که آمد پیله ام را می شکافم
تا با پرهای خیس دوباره عاشقت شوم...
تاول پاهایم که خشک شود..
دوباره عاشقت می شوم..
دوباره راه می افتم..
دوباره گم می شوم..
هر طور شده این راه را تاآخر می روم...
باد
دوره گردي است
خريدار سکوت هاي ژرف
تنها سکوت هاي ژرف را مي توان شنيد
که ميان دو فرياد خاموش
چشم مي بندند
يادمان باشد
تنها ميان دو فرياد عشق بالغ مي شود
باد خريدار غنچه اي است
بر صورت تو
و من
حريف باد
از ميان فريادهاي خاموش مي آيم
میان این همه راه که به تو نمی رسند،
چقدرسخت است...
راه تو را گم کردن...
می گویند
در میان کلام مقطع و خاموش نفس ها
پیچکی می روید
با برگ های داس
تا راه رسیدن به ایستگاه را
هموار کند .
نگران نباش
باران که بگیرد
تمام راه دوباره سبز می شود .
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای
برای تويی كه قلبت پـا ك است ...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره:
میریم لب پنجره
با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا،
احساس آرامش می کنیم...
سلامتی ما معمولیا
که نه "آرزوی" کسی هستیم
و نه "آویزون" کسی...!

گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .
:: موضوعات مرتبط: مطالب آموزنده، مطالب عاشقانه، مطالب جالب
:: برچسبها: مطالب جالب جدید 92, مطلب جالب جدید92, متن زیبا, مطالب زیبا, مطلب زیبا
مرا ستایش کن...
چهار دیواری خالی ام
به من پناه آور..
به نجات خود بکوش
تا
نجات یافته باشم
نجاتی
به اندازه ی
فریبی پنهان
در هر آن چه می دانیم
چقـدر احمــق بودم کـہ اون لحظـہ هایـے کہ . . .
صـدام میکردے "عروسکــم " خون میــدویـد زیر پوستـم . .
و بـا " ع ش ق " میگفتــم جانــــم . . .
غافـل از اینکــه واقعــا عروسکــے بیش نبودم . . . !
مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد
هر چه بــــــادا بــــــــــاد!

اگر قرار بود توی دنیا جای چیزی باشم
دوست داشتم جای اشک رو گونه هات باشم
توی چشمات متولد بشم
رو پلکات جون بگیرم
تا
بدونی چقدر دوستت دارم