مرا ستایش کن...
چهار دیواری خالی ام
به من پناه آور..
به نجات خود بکوش
تا
نجات یافته باشم
نجاتی
به اندازه ی
فریبی پنهان
در هر آن چه می دانیم


ادامه مطلب

چقـدر احمــق بودم کـہ اون لحظـہ هایـے کہ . . .
صـدام میکردے "عروسکــم " خون میــدویـد زیر پوستـم . .
و بـا " ع ش ق " میگفتــم جانــــم . . .
غافـل از اینکــه واقعــا عروسکــے بیش نبودم . . . !

مثل کشیدن کبریت در باد
دیدنت دشوار است
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد
هر چه بــــــادا بــــــــــاد!


اگر قرار بود توی دنیا جای چیزی باشم
دوست داشتم جای اشک رو گونه هات باشم
توی چشمات متولد بشم
رو پلکات جون بگیرم
تا
بدونی چقدر دوستت دارم